مسيح ذبيحى
73
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
يوم جمعه چهارم . چاپارى از دارالخلافهء طهران وارد شد و حكمى از جناب آقائى مدظلّه العالى بجهة خان خانان در دست داشت و در اين روز نيز آدمى از سليمان خان حاكم بسطام و شاهرود به خدمت خان خانان آمده و بارخانه از انگور و نان خشك آورد و در اين روز نيز يك ساعت به غروب مانده بيگلربيكى به چادر خان خانان آمده پس از رسوم تعارفات خواهشمند اين مرحله شده كه نوشته و محصّلى بده كه رعيت و خانوارى تورنگ تپه ملكى محمد ناصر خان را كوچانيده به مير محله بياورد ، بنشينند ولاش آباد نوروز خان را كه مدتها است با يكديگر منازعه ملكى دارند از نوروز خان سركرده گرفته به كسان بيگلربيكى واگذار نمايند . چون در منزل خان خانان تمنّا را نموده است تمنّا و خواهش ايشان را اجابت نمودند . يوم شنبه پنجم . سركار و الا [ از ] ادينه على حركت نموده به قوش كرپى تشريف آوردند . هنگام حركت از رعاياى تورنگ تپه با دستهء تفنگچى تمسكنى آمده و به طويلهء نواب و الا بست نشستند و غرضشان اين بود كه سركار شاهزاده و بيگلربيكى آمدند ما را از دست تركمان نجات بدهند . حالا كه معلوم مىشود بيگلربيكى آمده است كه غرامت قديم از ما بگيرد اگر سخنى حسابى دارد به قانون شرع مطاع مرافعه مىكنيم ، والّا در اين وقت كه بايد برويم و جان نثار كنيم / 95 / چرا آب و ملك ما را ضبط مىنمايد . نواب و الا حكم فرمودند كه حالا مزاحم نوكر و رعيت نشويد تا زمان مراجعت مرافعه نمايند و در اين روز نيز هنگام هنگام حركت به قوش كرپى قدرى از سواره و پياده و بنه عقب مانده بود . انوشيروان ميرزا پسر خان خانان يكصد نفر سوار غلام را برداشته رفته عقب بنه را موافق قاعده و ضابطه به اردو رسانيد . يوم يكشنبه ششم . توقف قوش كرپى ، خبر رسيد كه قرخ حرامى از صحراى سرخان محله دو نفر چوپان بر دو يك نفر پيرمرد را كشت - و از آن دو نفر كه برده بودند يك نفر زن آقاش را با تيشه كشته و فرار نموده وارد اردو شد .